
دوریش برایم مشکله...کاشکی اونو میبستم
ای خدا چیکار کنم....آهومو پیدا کنم
.......................
پ.ن:دقیقا هیچی...!
قصه قصه ی پاندولی است خسته از دنگ دنگ ساعت بالای سرش که باتریش ضعیف شده اما تمام نشده و همچنان وادار است به تاب خوردن و تاب خوردن و...
با اینکه همیشه می دانم ۸۰٪ شوخی هات جدی اند اما نگران نشو! سفت چسبیدم به آن ۲۰٪ بقیه که تو راحت تر از همیشه زل بزنی به چشمهام و بخندی و قند تو دلت آب کنند که حرفتو زدی و هیشکی هم به تیریش قباش بر نخورده...!
ببار ای نم نم باران پاییزی
بشوی از روح این پروانه درد و گرد اندوهان....
پ.ن: روزهایی که نمیدونی چی صداشون کنی مگسی.... ملخی.... آنفلانزایی......
از بعد روانشناسی: بزرگ فکر کن به چیزهای بزرگ میرسی سر و تهشو نزن فقط صبر کن و تلاش!
از بعد علمی: قانون جاذبه میگه روش تمرکز کن حتما جذبش میکنی!
از بعد س.ی.ا.س.ی: س.ا.ن.س.و.ر شد!
از بعد هنری و پروانه ای: آرزوها داشتنشون قشنگتر از برآورده شدنشونه!
از بعد فلسفی: گور پدر آرزو!
از بعد اقاقیایی: دو نقطه دی!
عشق با بی اعتمادی یک چیز خیلی باحاله
یک چیزی تو مایه های چیپس سرکه نمکی....!
پ.ن:بند سه پست قبل!
۲.وقتی ژنرال مدام می گوید می خواد چنته اش پر باشد که تو این زمینه هم ظاهرا بد جلو نرفته نمی تونم بگم از هم صحبتی با آن لذت می برم...
۳.هرچند بیشتر از اونی که به درست بودن حسهام و حرفهام ایمان داشته باشم به رو هوا بودنشون ایمان دارم...
۴.نوشته بودم تابستان می آید با همه نشونه هاش بستنی یخی و کولر و شلوارک و کرم کتاب و فیلم شدنهای من اما ظاهرا غیر از مورد دوم و سوم هیچ کودوم نمود پیدا نکرده فقط خواب و فکر و روزهای سلوموشن و نفسهای عمیق...
رشک دل همه ی خواننده های این وبلاگ که جز یکی دو مورد وجود خارجی ندارند!
- از آدمایی که از خودشون بدشون میاد حالم بهم میخوره!
+واسه همینه که از خودت بدت میاد؟
همه جا زندگي است
اما اينجا
اقاقيايي
متولد سرزمين خاك و مه
با گيسوان نه طلايي اش
و چشماني كه هنوز كورسويي سبز در اعماقش مي درخشد
با تني كه هنوز كوچك است اما فرسوده
و پاهايي كه نرفته خسته است
نهالي است كه بي هيچ رشدي خشكيده است
شبيه همان «كودكي كه در اولين تبسم خود پير مي شود»
همه جا زندگي است
اما اكنون
اقاقيايي
متولد سرزمين خاك و مه
در وهمي سرد
گم شده است
و من
يابنده را به چند شاخه رز سياه
كه تنها دارايي من است
مژدگاني خواهم داد!
به مناسبت تولد اقاقیا
پ.ن: از تنهایی و پری ممنونم فقط همین...
صداي بوق
كلي ماشين كه به طرز ديوانه واري بوق مي زنند
صدا ي آزاردهنده ي اصطحكاك چرخ ماشين ها روي اسفالت خيابون يك صداي كش دار كه توي گوش تكرار مي شود و آدم را ديوانه مي كند
صداي آه
كسي كمك خواست؟
صداي غرغر اتوبوسها ي قديمي
و بوي دودي كه توي گلو مي پيچد و فقط دود است و دود بي هيچ هوايي…
صداي ناله
كسي كمك خواست؟
صداي قاپ قاپ پاشنه هاي كفش
صداي خنده هاي بيهودگي
بوي تند ادكلنهاي جديد
صداي به هم خوردن كاردهاي قصابي
بوي خون
صداي فرياد
كسي كمك خواست؟
صداي ويالون پيرمرد كارتون خواب كنار همان كوچه ي باريك
با آهنگي كه مثل يك بغض پير چنبره مي زند رو ي گلو بي هيچ اشكي
صداي تق تق افتادن سكه هاي زرد و نقره اي رو ي پارچه ي جلوي پيرمرد
بوي اسكناسهاي كهنه و مچاله
صداي گريه
كسي كمك خواست؟
كمي دورتر
صداي قارقار كلاغها توي درخت سرو پير
صداي خش خش برگها كه باد روي زمين جابه جاشان مي كند
بوي يك زمستان كهنه ي سنگين
صداي كمك
كسي كمك خواست؟
كسي كمك خواست!
پ.ن: ... I wish I was deaf
شادی می کنند و
اجبارهات را به جشن می نشینند
و تو
در وهم خاکستریت
می چرخی و می چرخی و آنها
جدایی هات را در هلهله هاشان فریاد می زنند
و ساعتی بعد
تو مانده ای
دورتر
و
تنها تر..............
Happy birthday to you tanhayi
چه فرق می کند؟
وقتی طالع همه یک رنگ است
سیاه!
تو
دنبال مشتی نقطه ی سفید تو خالی
و من
دنبال دو فنجان چای...