تبليغاتX
اقاقیا
Thu 5 Nov 2009
Ignoring the changes
آهویی دارم خوشکله...فرار کرده ز دستم

دوریش برایم مشکله...کاشکی اونو میبستم

ای خدا چیکار کنم....آهومو پیدا کنم 

.......................

پ.ن:دقیقا هیچی...!

+ posted by acacia
Tue 27 Oct 2009
Some one should stop this

قصه قصه ی پاندولی است خسته از دنگ دنگ ساعت بالای سرش که باتریش ضعیف شده اما تمام نشده و همچنان وادار است به تاب خوردن و تاب خوردن و...

 

+ posted by acacia
Tue 20 Oct 2009
Usefull ways to stand your rediculous mind
خانم پ!

با اینکه همیشه می دانم ۸۰٪ شوخی هات جدی اند اما نگران نشو! سفت چسبیدم به آن ۲۰٪ بقیه که تو راحت تر از همیشه زل بزنی به چشمهام و بخندی و قند تو دلت آب کنند که حرفتو زدی و هیشکی هم به تیریش قباش بر نخورده...!

 

+ posted by acacia
Fri 9 Oct 2009
Hey today! Do I know u

ببار ای نم نم باران پاییزی

بشوی از روح این پروانه درد و گرد اندوهان....

 

پ.ن: روزهایی که نمیدونی چی صداشون کنی مگسی.... ملخی.... آنفلانزایی......

+ posted by acacia
Sun 27 Sep 2009
پست بی حرفی که می گوید که زیبا نیست؟؟!!
من امروز باید یه پست می نوشتم!
+ posted by acacia
Thu 10 Sep 2009
اخوانیات (برای جنس مونثش چی میشه؟!)
در جواب به این پست فرشته کوچولوی من نوشته شد:

از بعد روانشناسی: بزرگ فکر کن به چیزهای بزرگ میرسی سر و تهشو نزن فقط صبر کن  و تلاش!
از بعد علمی: قانون جاذبه میگه روش تمرکز کن حتما جذبش میکنی!
از بعد س.ی.ا.س.ی: س.ا.ن.س.و.ر شد!
از بعد هنری و پروانه ای: آرزوها داشتنشون قشنگتر از برآورده شدنشونه!
از بعد فلسفی: گور پدر آرزو!
از بعد اقاقیایی: دو نقطه دی!

+ posted by acacia
Sat 5 Sep 2009
mmm...nothing
عشق یک چیزه، اعتماد یک چیز دیگه

عشق با بی اعتمادی یک چیز خیلی باحاله

یک چیزی تو مایه های چیپس سرکه نمکی....!

پ.ن:بند سه پست قبل!

+ posted by acacia
Wed 5 Aug 2009
Was it lady L
۱.همیشه سعی کرده بودم ایده آلیست باشم ولی متوجه نبودم که وقتی یکی از اطرافیانم رفتارهای ایده آلیستانه نشان میدهد چقدر می تواند نفرت انگیز باشد آن رفتارش ...

۲.وقتی ژنرال مدام می گوید می خواد چنته اش پر باشد که تو این زمینه هم ظاهرا بد جلو نرفته نمی تونم بگم از هم صحبتی با آن لذت می برم...

۳.هرچند بیشتر از اونی که به درست بودن حسهام و حرفهام ایمان داشته باشم به رو هوا بودنشون ایمان دارم...

۴.نوشته بودم تابستان می آید با همه نشونه هاش بستنی یخی و کولر و شلوارک و کرم کتاب و فیلم شدنهای من اما ظاهرا غیر از مورد دوم و سوم هیچ کودوم نمود پیدا نکرده فقط خواب و فکر و روزهای سلوموشن و نفسهای عمیق...

+ posted by acacia
Mon 6 Jul 2009
اعتراف!
آقا من با دفترم همون دفتر قهوه ای گل گلیه که عین فرش کرمونه بیشتر از این وبلاگ حال میکنم

رشک دل همه ی خواننده های این وبلاگ که جز یکی دو مورد وجود خارجی ندارند!

+ posted by acacia
Mon 1 Jun 2009
فوووت...
وقتی علیرضا قاصدکهای توی حیاط رو می چیند و  می آید  عمدا تو اتاق من که روی تمیزیش حساسم فوت می کند با یک جور حس حرص خوردگی این کارشو خیلی دوست دارم...
+ posted by acacia
Wed 20 May 2009
من هی هرچی سعی می کنم از آدمهای اطرافم تو ذهنم تصویر مثبت بسازم...

 

+ posted by acacia
Tue 5 May 2009
دلم کتاب میخواست...
امسال هم بی خیال نمایشگاه کتاب میشم...

پ.ن:به قول سان

+ posted by acacia
Sun 19 Apr 2009
حدیث نفس...

 - از آدمایی که از خودشون بدشون میاد حالم بهم میخوره!

+واسه همینه که از خودت بدت میاد؟

+ posted by acacia
Wed 8 Apr 2009
تولد...دور...تکرار...

همه جا زندگي است

 اما اينجا

 اقاقيايي

 متولد سرزمين خاك و مه

 با گيسوان نه طلايي اش

 و چشماني كه هنوز كورسويي سبز در اعماقش مي درخشد

 با تني كه هنوز كوچك است اما فرسوده

 و پاهايي كه نرفته خسته است

 نهالي است كه بي هيچ رشدي خشكيده است

 شبيه همان «كودكي كه در اولين تبسم خود پير مي شود»

 همه جا زندگي است

 اما اكنون

 اقاقيايي

 متولد سرزمين خاك و مه

 در وهمي سرد

 گم شده است

 و من

 يابنده را به چند شاخه رز سياه

 كه تنها دارايي من است

 مژدگاني خواهم داد!

به مناسبت تولد اقاقیا

پ.ن: از تنهایی و پری ممنونم فقط همین...

 

+ posted by acacia
Wed 25 Feb 2009

صداي بوق

كلي ماشين كه به طرز ديوانه واري بوق مي زنند

صدا ي آزاردهنده ي اصطحكاك چرخ ماشين ها روي اسفالت خيابون يك صداي كش دار كه توي گوش تكرار مي شود و آدم را ديوانه مي كند

 صداي آه

كسي كمك خواست؟

 صداي غرغر اتوبوسها ي قديمي

و بوي دودي كه توي گلو مي پيچد و فقط دود است و دود بي هيچ هوايي…

 صداي ناله

كسي كمك خواست؟

 صداي قاپ قاپ پاشنه هاي كفش

صداي خنده هاي بيهودگي

بوي تند ادكلنهاي جديد

 صداي به هم خوردن كاردهاي قصابي

بوي خون

 صداي فرياد

كسي كمك خواست؟

 صداي ويالون پيرمرد كارتون خواب كنار همان كوچه ي باريك

با آهنگي كه مثل يك بغض پير چنبره مي زند رو ي گلو بي هيچ اشكي

صداي تق تق افتادن سكه هاي زرد و نقره اي رو ي پارچه ي جلوي پيرمرد

بوي اسكناسهاي كهنه و مچاله

 صداي گريه

كسي كمك خواست؟

 كمي دورتر

صداي قارقار كلاغها توي درخت سرو پير

صداي خش خش برگها كه باد روي زمين جابه جاشان مي كند

بوي يك زمستان كهنه ي سنگين

 صداي كمك

كسي كمك خواست؟

كسي كمك خواست!

پ.ن:                                                                                                   ... I wish I was deaf 

+ posted by acacia
Wed 4 Feb 2009
تیک تاک

این صدای وقت است که می گذرد

این صدای قطره قطره ی من است

که ذوب می شوم......

+ posted by acacia
Wed 21 Jan 2009
تبریک تولد(؟)
سرودهای حاکی از تبریک می خوانند

شادی می کنند و

اجبارهات را به جشن می نشینند

و تو

در وهم خاکستریت

می چرخی و می چرخی و آنها

جدایی هات را در هلهله هاشان فریاد می زنند

و ساعتی بعد

تو مانده ای

دورتر

 و

تنها تر..............

          

Happy birthday to you tanhayi

+ posted by acacia
Tue 30 Dec 2008
روزمره...؟!
تازگی ها عاشق این دریچه های اتوبوسها و ماشینها شدم. نگاه از پشت اینها واقعا یه جور دیگه است بعد از نگاه از پشت لنز دوربین این لذت بخشترین نوع نگاه است. آدم «این نیز بگذردها» را چه خوب احساس میکنه.....دیدن کلی چیزهای جورواجور که به هیچ کدام توجه نمیکنی خیلی کیف داره......

+ posted by acacia
Fri 7 Nov 2008
فال قهوه...
تو هی فنجانهای برگشت خورده را سر به هوا کن

چه فرق می کند؟

وقتی طالع همه یک رنگ است

سیاه!

تو

دنبال مشتی نقطه ی سفید تو خالی

و من

دنبال دو فنجان چای...

+ posted by acacia